ماهان فرشته مهربانیماهان فرشته مهربانی، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

ماه آسمان عشقمون ماهان جون

غربالگری تیروئید و شنوایی سنجی

1393/02/16 سلام پسر گلـــــــــــــــــــــــــــم مادر به قربانت نفســـــــــــــــــــــــــــــــــم امروز مامانی اول صبح واسه آقا ماهان گلش یکم شیر دوشید که هر وقت نفسش بیدار شد با مامان جون سعیده و بابایی به مرکز بهداشتی درمانی شماره 1 ( 17 شهریور ) بره نه اینکه مامانی درد داشت نمی تونست همراهیتون کنه. روز قبل با خانم بارانی از همکاران سابقم در شبکه بهداشت و درمان مسجدسلیمان که ایشون هم به اهواز منتقل شده بودن و در حال حاضر در قسمت نمونه گیری نوزادان جهت غربالگری تیروئید کار می کردن تماس گرفتم و ازشون خواهش کردم که شما رو سفارشی انجام بدن و معطل نشید . کمتر از 1 ساعت گل پسرم به همراه  مامان جون ...
27 ارديبهشت 1393

زردی فیزیولوژی

1393/02/15 امروز عصر آقا ماهان به نظر کمی زرد میاد .بعد از هماهنگی با زن دایی غزال ( زن دایی محمد ) که پرستار بیمارستان فوق تخصیی ابوذر است و بخش NICU ( مراقبتهای ویژه نوزادن ) کار می کنه مامان جون سعیده و بابایی آقا ماهان رو برای آزمایش و نمونه گیری خون بردن . بله آقا ماهان بیلی روبین خونشون 13 بود و باید زیر مهتابی می رفت. بابایی رفت و وسایل لازم رو واسه گل پسرش گرفت و مهتابی رو بالاخره ساعت 12 شب نصب کرد اما هنوز 5 دقیقه از روشن شدن مهتابی نگذشته بود که مهتابی خاموش شد و دیگه روشن نشد و اعصاب همه رو بخصوص بابایی رو خرد کرد و بابایی هم کلی ناراحت شد و با دلداری های مامان جون بالاخره ساعت 2 شب خوابیدیم. البته چه خوابی 139...
26 ارديبهشت 1393

اولین حمام

1393/02/15 امروز سومین روز تولد آقا ماهان و قرار که مامان جون سعیده آقا ماهان رو حمام بدن . دایی شهاب از اولین حمام پسرم فیلم گرفتن و یادشون نبود ی عکس هم واسه رضای خدا بندازن. این عکس مال دومین حمام شماست یعنی 7 روزگی. اینم گل پسرمون بعد از اولین حمام   رسم جالب خانواده مامان جون سعیده : خانواده مامان جون رسم دارن در روزهای 3-7-10 و 40 روزگی یکی از اقوام که معمولا خاله ها و زن دایی ها با اعلام وقت واسه زائو ی غذای خاص ( خورش مرغ شکم پر با چلو ) درست می کنن و به خانه زائو می فرستن. اطرافیان زائو هم که تو خونه هستن ( وظیفه بر عهده مامان جون سعیده بود ) ی ملحفه به روی سر زائو می اندازن و غذا ها رو با ...
25 ارديبهشت 1393

خونه بابا جون زمان

1393/02/13 امروز شنبه اول هفته است بعد از ویزیت مامانی و آقا ماهان توسط پزشکاشون ساعت 12 مرخص شدیم مامان جون پری گفت چون خونه شما کوچیکه و نمی شه همه اونجا باشیم بهتره که شما بیاین اونجا تا من به پخت و پز و مهمانداری برسم و مامان جون سعیده به مامانی و آقا ماهان کوچولو ماهم بخاطر همه زحماتی که مامان جون قبل از زایمانم کشیده بود قبول کردیم و 5 نفری ( مامانی و بابایی و آقا ماهان به اتفاق دو تا مامان جون ها ) به خونه بابا جون رفتیم . حال مامانی خیلی بد بود . از ی طرف بعد از قطع سرم دچار سردرد شدید شده بودم و از طرفی جای عملم بقدری درد می کرد که نمی تونستم آروم باشم و بی تابی نکنم بابایی هم رفت ی ویلچر اورد و تا در ماشین منو برد . شما...
24 ارديبهشت 1393

اولین روز تولد در بیمارستان

1393/02/12 امروز جمعه است و چند ساعتی بیشتر از تولد گل پسرم بیشتر نمی گذره. بعد از اولین شیر خوردن آقا ماهان ( فیلمشو واست گرفتیم )حدودای ساعت 4 صبح بود که خاله ها رفتن خونه و مامان جون پری پیشمون موند آخه هنوز از آمدن مامان جون سعیده خبری نبود. ساعت 4:30 بود که خاله حدیث آجی طناز رو خوابوند و آمد، به اصرار مامان جون پری رو فرستاد خونه که استراحت کنه و تا ساعت 10:30 که مامان جون سعیده ( از شهرستان ) شرف یاب شدن از من و آقا ماهان گلم مراقبت کرد. با دیدن مامان جون بغضم ترکید و با وجود درد زیادی که داشتم های های گریه رو گذاشتم. ( الهی هیچ زنی بدون حضور مادرش زایمان نکنه و خدا سایه همه مامان بزرگ ها رو برای مامان ها نگه داره...
23 ارديبهشت 1393

لحظه های انتظار

1393/02/06 امروز دهمین روزیه که خونه بابا جون زمان هستیم حسابی بهشون زحمت دادم و اونها هم با محبتهاشون منو شرمنده خودشون کردن. مامان جون پری که اتاق خواب خودشو در اختیار منو بابا گذاشته و خودش توی اتاق مهمان می خوابه آخه نه اینکه من مادر اژدهام خیلی گرمایی شدم و کولر اتاق مامان جون سردتر.         مامان جون سعیده هم خیلی ناراحته تا الان نتونسته بیاد پیشم آخه اول بابا جون حسن آنفلوآنزا سختی گرفت و بعدشم به مامانی سرایت کرد و حالا نگرانه که اگه با این حالش بیاد پیشم منم سرما بخورم ولی خاله حدیث و خاله الهام مرتب بهم سر میزنن. امروز نوبت دکتر داشتم که هم از سلامتی شما مطمئن...
6 ارديبهشت 1393